قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4958

تاريخ الفي ( فارسى )

وجه احسن سلوك مىشود . » « 1 » و ايتمش احوال برهم‌خوردگى مملكت مصر و خوف ايشان از لشكر منصور به عرض رسانيد و جهت فرج كه سكه و خطبه به نام صاحبقران كرده بود ، تاج و خلعت [ 524 ب ] خاص و كمر مرصع فرستاده شد . و صاحبقران را در خاطر بود كه قوم قراتاتار را از روم گردانيده و به ماوراء النهر آورد . و اين قوم از اتراك به وقت منگوقاآن همراه هلاگو خان به ايران آمده بودند و هلاگو خان آنها را به سرحد روم يورت داده بود و بعد از وفات سلطان ابو سعيد خان كه ايران بىخداوند شد ، ايشان پنجاه و دو فرقه شده هركدام بر خود يورتى اختيار كردند . و ايلدرم بايزيد به وقت فتح سيواس ايشان را داخل مملكت خود ساخته يورت داد . و چون در آن مملكت از ايل و الوس اخراجات بسيار نمىگيرند در اندك مدت ايشان صاحب سامان شدند . وقتى كه سرداران ايشان به ملازمت صاحبقران آمدند ، آن حضرت به جهت آنكه ايشان امن شوند همه را خلعت طلادوز و كمر مرصع داد و در اين مدت كه اطراف روم تاخته شد كسى متعرض آنها نگشت . و در اين وقت در باب گردانيدن ايشان صاحبقران مشورت فرمود و مقرر شد كه شاهزادگان و امرا هريك به جايى روان شوند و ايشان را چنان در ميان گيرند كه يك كس بيرون نتواند رفت ، و ليكن به آنها ضررى نرسد . و به موجب قرارداد از اطراف و جوانب ايشان محيط شدند و آن حضرت به نفس نفيس از پل آب قراشهر گذشت و به ايشان رسيد « 2 » و كلانتر ايشان را طلبيد . اخىترك و مروت كه دو سردار معتبر آنها بودند به ملازمت آمدند . آن حضرت ايشان را به وعده‌هاى خوب تسلى فرموده سوگند بر زبان آورد كه « دربارهء شما بجز نيكى در خاطر نيست و ليكن چون به فرمان سلاطين ماضى شما ترك وطن اصلى خود نموده‌ايد ، اكنون اين ولايت و آن ولايت حكم يك مملكت گرفته است . اكنون فرصت غنيمت دانسته كوچ مىبايد كرد . » و ايشان چون علاجى نداشتند قبول كردند « 3 » و خلعت يافته مرخص شدند . و حكم شد كه ايشان را جوق‌جوق ساخته به امراى تومانات قسمت كردند و همه را بالكليه با گله و رمه بازگردانيدند و حكم شد كه اسلحهء ايشان را به قورخانهء همايون سپارند و كسى از ايشان

--> ( 1 ) . ظفرنامه شامى : « چون در صغرسن از سايهء مرحمت پدر محروم مانده است ، ابتغاء لمرضات الله تبارك و تعالى او را به فرزندى قبول كردم اگر بر جادهء نيكوخدمتى و ثبات عهد راسخ باشد مراحم بىدريغ دربارهء او به تقديم رسانيده به هرچه ملتمس او باشد مدد و مساعدت كنم و دست او در مباشرت ممالك قوى دارم . » ( 2 ) . آماسيه و اراضى قيصريه ، محل اسكان قوم قراتاتار بود . ( 3 ) . ظفرنامه : « ايشان بدين معنى راضى و منتدار شدند و در مقام اظهار عبوديت گفتند : فرمان بندگى حضرت را مطيع و منقاديم و بدين مرحمت و بنده‌پرورى خرسند .